عبد الله الأنصاري الهروي

66

مناجات نامه خواجه عبد الله انصارى

اى گشاينده زبانهاى مناجات‌گويان و انس افزاى خلوتهاى ذاكران و حاضر نفسهاى رازداران ! جز از ياد كرد تو ما را همراه نيست و جز از يادداشت تو ما را زاد نيست و جز از تو به تو دليل و رهنماى نيست ، خدايا ! نظر كن در حاجت كسى كش جز از يك حاجت نيست . الهى ! معنى دعوى صادقانى ، فروزنده نفسهاى دوستانى ، آرام دل غريبانى ، چون در ميان جان حاضرى از بيدلى مىگويم كه كجايى ، زندگانى جانى و آيين زبانى ، به خود از خود تو كه ما را در سايه غرور ننشانى و به وصال خود رسانى . الهى ! به هر صفت كه هستم برخواست تو موقوفم ، به هر نام كه مرا خوانند به بندگى تو معروفم ، تا جان دارم رخت از اين كوى برندارم ، او كه تو آن اويى بهشت او را بنده است ، او كه تو در زندگانى اويى جاويد زنده است . الهى ! گفت تو راحت دل است و ديدار تو زندگانى جان ، زبان به ياد تو نازد و دل به مهر و جان به عيان . الهى ! ار تو فضل كنى ، از ديگران چه داد و چه بيداد ؟ ور تو عدل كنى ، پس فضل ديگران چون باد . الهى ! آنچه من از تو ديدم دو گيتى بيارايد ، عجب اين است كه جان من از بيم داد تو مىنياسايد .